دورفت...
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت...
زنده ها خیلی براش کهنه بودن...
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت...
هوای تازه دلش می خواست ولی...
آخرش توی غبارا زد و رفت...
دنبال کلید خوشبختی می گشت...
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۷:۷ ب.ظ توسط javad
|
توی آسمون دنیا